می‌دانید؟ گاهی اوقات بعضی چیزها زیادی از حد خوب تمام می‌شوند، قدری که انتظارش را نداری... مثل انتخابات ِ شورای ِ مرکزی ِ انجمن ِ علمی ِ دانشکده! تمام ِ آنهایی که می‌خواهی، رأی بیاورند و حتی خودت هم جزو آنها باشی!!

در دلمان که عروسی است.... کلی کارها باید بکنیم و احتمالاً چون پیگیر ِ بعضی مسائل هستم؛ شما را آشنا خواهم ساخت با بعضی موارد :)

در این انتخابات ِ 3 ساعته، چیزهایی دیدم و یاد گرفتم و شنیدم که تا به حال با آنها رو به رو نشده بودم، مثل ِ تبلیغات ِ رنگ و وارنگ ِ دانشجویی (!!)، مثل چرب زبانی، مثل سیاست داشتن( که گاهی سیاست در بیش از حد صادق بودن است، که خودم هم ازش استفاده بردم!)، مثل ِ قدرت مسلط بعضی‌ها! که در التهابات ِ داخل ِ سرسرا موثر بود... خلاصه اوضاعی بود! شاید (احتمالاش از 1-0 %!) بعداً راجع به آن بیشتر صحبت کنم....


اما چیز ِ دیگر ِ قابل ِ عرض توصیه‌ی کتاب ِ جدید ِ رضا امیرخانی است به نام "جانستان ِ کابلستان" (می‌دونستین همتون :دی)... من به رضا امیرخانی حس ِ خوبی دارم؛ یک حس ِ خوب که متفاوت است با حس ِ خویم به احسان رضایی یا لیلا حاتمی! یا دکتر کاظمی(استاد ِ حقوق مدنی) و .... حس ِ خوب دیگه! قابل ِ توضیح نیست. فقط باید بگویم این حس ِ خوب مانع ار نقد ِ کتاب نمی‌شود(حتی توسط ِ من!) و اینکه من دوستش دارم(ند) ربطی به این ندارد که کتاب برایم 100 فی 100 (به قول ِ خودش) جذاب بوده باشد یا حتی وقتی من برمی‌گردم و می‌گویم با بعضی استدلال‌ها موافق نبودم یا بعضی جاها دیگر زیادی بامزه بازی بود با پوزخند و در صورت ِ بودن ِ امکانات با تمسخر مواجه شوم؛ چیزی که شاهدش بودم!

این‌همه حرف زدم(چرا آخه؟!) که تشکر کنم از رضا امیرخانی بابت ِ دو تغییر ِ بزرگی که در دوره‌هایی از زندگی ِ من ایجاد کرده. اولی رمان ِ "من ِ او" بود که باعث بازگشت و در حقیقت آشتی ِ من با رمان ِ ایرانی شد در سالهای گذشته و سفرنامه "جانستان کابلستان" که باعث ِ آشتی کردن ِ من با کتاب‌های پرصفحه شد در امسال! منی که مدتی به بالای ِ صد صفحه راضی نمی‌شدم و یا شعر می‌خواندم یا داستان ِ کوتاه! 

خوب دیگه من تشکرم رو هم کردم... برام دعا کنید و امیدوارم خیلی خیلی شاد باشید!